گفتگوی اینستاگرامی در برنامه طرح راه مهندسی


وقتی می خواهد به ریسپشن هتل انعام بدهد یک اسکناس ۵۰ تایی بیرون می اورد و از من می پرسد :‌ بس است؟

در ذهن خودم فکر می کنم که تا به حال فکرش را هم نکرده بودم که به ریسپشن انعام بدهم. زیاد نیست؟

و بعد یکهو متوجه گپ بزرگ ذهنیم می شوم که با ارزش هایم خیلی متفاوت است. مغز ناخوداگاهم روی حالت کمبود اتومات شده. فکر می کند منابع کم است و باید ذخیره سازی کند. در صورتی که مغز خوداگاهم می داند که همه چیز فراوان است. مال و ثروت برای همه هست و اگر بخواهم ادم های بخشنده و بزرگ دور خودم داشته باشم باید بخشنده و بزرگ باشم.

ناخوداگاهم فرق می کند چون من اینطوری بزرگ نشده ام. در خانواده ی من تمرکز روی مال جمع کردن بود تا زیاد کردن مال. زیاد کزدن مال یک پروسه نرمال و طبیعی بود. سالی یک مقداری اضافه می شد. اما هیچ وقتی تصاعدی بالا نرفت مگر به شانس. نا با کار و برنامه ریزی. نهایتا هر چه سن پدر و مادرم بالاتر رفت تمرکزشان بیشتر رفت روی گرفتن نتیجه ی بیشتر از سرمایه گذاری کم یا صفر.

این نوع بزرگ شدن باعث می شود عادت کنی و یک چیز هایی برایت طبیعی شود که اصلا با منش خودت تطابق ندارد. ساده بگویم باعث می شود یک سری رفتار های چیپ برایت عادی بشود. مثلا به جای اینکه وسیله رفت و امدی را بگیری که زندگی ات را راحت تر می کند – وسیله ای را انتخاب کنی که ساعت ها در راه بمانی و وقتت را تلف کنی اما به جایش مثلا ۲ یورو در جیب ات نگه داری.

مسعله این است که روی حالت اتومات این کار را می کنی. به این نوع انتخاب کردن عادت کرده ای و بدون فکر کردن دوباره و دوباره اینطوری انتخاب میکنی. همین انتخاب ها هم باعث می شود اطرافیانت هم ادم های چیپ بشوند. با خودت می پرسی چرا همیشه ادم های بی ربط اطراف من جمع می شوند. اما اگاه نیستی که خودت همانطور رفتار می کنی و ادم های مثل خودت را جمع می کنی.

می گوید:‌ معاش خوب و اداب معاشرت خوب مهم ترین خصلت یک بیزنس من خوب است.

فکر می کنم راست می گوید. راحت پول خرج می کند. حقوق کارمندش را راحت و بدون سوال جواب با لبخند و تشکر می دهد. آدم ها خوششان می اید برایش کار انجام بدهند چون می دانند نیازی به سر و کله زدن بعد ندارند.

بعد از اینکه پول را داد و تمام شد می رود تنهایی حساب و کتاب می کند. مو را از ماست نمی کشد. اگر یکی چند قران هم به جیب بزند و احساس زرنگی کند اقلب به رویش نمی اورد اما دیگر باهاش کار نمی کند. به جای اینکه تمرکزش را بگذارد روی اینکه یک قران دوقرانش را پس بگیرد همه ی فکر و ذکرش چند برابر کردن دارایی اش است. همین است که میلیون میلیون فروش می کند و بزرگتر می شود.

من اینطوری بزرگ شده ام که نباید بگذاری کسی سرت را کلاه بگذارد. ادم ها باید بفهمند تو حواست هست. باید قانون را بلد باشی و از پس خودت بر بیایی. این گاهی باعث می شود که ان قسمت عکس العمل ام فعال شود و وقتی کسی می خواهد سرم را کلاه بگذارد عصبانی شوم و همه ی انرژی ام را تلف او کنم.

هر شب هم که به خانه می اید کاغذی از جیبش در می اورد و تمام دخل و خرج های روزش را می نویسد. جمع می زند و بعد برای خواب اماده می شود. کاملا حساب خرج اش را دارد. حواسش به تمام ریز خرید های یک یورویی و ۱۰ یورویی هم هست. منتها خون آدم ها را به جوش نمی اورد که خودش را ثابت کند. خیلی ارام و با طمانینه مطمعن می شود تمام ادم هایی که نوعی برایش کاری انجام داده اند نان خورش باشند.

همین خوش معاشی و راحت کار کردن با مردم و دست و دل باز بودن سه خصلت خیلی مهم است در موفقیت.

این ها را برای یاد اوری اینده اینجا می گذارم

همراه همیشگیت


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.