فشار عصبی تموم نشدنی


نمیدونم چرا به هیچ نوعی اروم نمیشم…چرا دیشب از جلو چشم نمیره…چرا بعضی حرفا انقدر خوردم کرده مثل اینکه برو گوشه ی خونه بشین یا هزارتای دیگه ..انگار تو دیشب گیر کردم وزندونی حرفام حتی دیگه نمیتونم گریه کنم وشده سردرد و بیقراری…پا دردمم به شدت برگشته..بدن دردی که انگار همه ی بدنم درگیر شده باهاش:((

هرچقدر فکرشو میکنم….من هیچ جای کارم تا الان اشتباه نبوده..پس چرا باید به اینجا برسم….:((من وجدان خودم اسودس راضیم از خودم اما چرا اروم نمیشم دیگه دارم دق میکنم

چرا من انقدر بدبختم چرا خدا…من سزاوار این همههه توهین نبودم که اینجوری نتونم خورد شده ی خودمم ببینم…

چرا من انقدر بدبختم خدا چرا:((


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.