درهم برهم نوشت


یه سوسک بود تو دستشویی
اونقد حشره کش زدم بعد چند ساعت هنوز بوش به همون شدت میاد =/
=======================
پارچه رو دادیم خیاط
اول برا آبجیم مدل گفتیم
بعد پرسیدم تو چی میخوای
گفتم من بلند دوست دارم که اونم نمیشه
نگا کرد گفت نه در نمیاد
باید یه متر دیگه بخری
اونم نگا کردم تو سایت موجود نبود
به زور آبجیمو راضی کردیم برا اون یه چیز دیگه بخریم
اینو برا من پیراهن بلند کنه
البته هفته بعد میدوزه هنوز :”/
=======================
کاش امشب بیاد هیئت :)))
آقای ح هم از مشهد اومده فک کنم تا الان
=======================
به این نتیجه رسیدم که ترکیب مشکی و قرمز لاغر نشونم میده 🙂
حالا اگه برای عروسی پسر عمم لباس دوختیم شاید قرمز خریدم پارچه
البته که خودم آبی دوست دارم (سبز آبی یا فیروزه ای و آسمانی)
=======================
امروز نشسته بودم تک به تک فالووینگای جناب عشقو نگا میکردم
اونایی که پیجشون باز بود لایک پستاشونم نگا میکردم
و کامنتا
تو یکیشون هم جناب عشق کامنت گذاشته بود هم آقای ح
==========================
دیشب تو هیئت با حورا حرف میزدم میخندید 🙂
دستمو زدم به پهلو هاش بلند بلند میخندید 😝😝
اخه فقط یکی دوبار بلند خندیده
بعدشم داشت حرف میزد از خودش صدا در میاورد😁
==========================
دیشب تو هیئت نشسته بودم داخل
مامانم بیرون آشپزخونه بود
گوشی دست من بود 🙂
وارد اینستام که شدم پروفایلشو تو استوریا دیدم 🙂
قلبم رفت ولی گریم گرفت تو پست قبلی نوشتم
از طرفی حنا حالش خوب نبود
با اون حرف میزدم
یهو دلم پر شد 🙂
حرف زدم باهاش گفتم و گریه کردم
قشنگ گریه کردم
هیچکسم نبود گیر بوده
حتی صورتمم با چادر نکشیده بودم
تایپ میکردم گریه میکردم


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *